تبلیغات
وب سایت اطلاع رسانی روستای منامن www.manaman.ir
عزاداری ماه محرم 1392 روز عاشورا درمنامن


مرتضی غلامی منامن پنجشنبه 1 آبان 1393 - 01:24 ق.ظ نظرات()
ماه محرم در روستای منامن 1392 با مداحی ذکریا عظایی منامن

]


مرتضی غلامی منامن چهارشنبه 30 مهر 1393 - 02:07 ق.ظ نظرات()
هرساله طبق رسوم ده روز مانده به محرم شامگاهان، زمان غروب مردان و جوانان بر اساس سن و قد دست در دوش هم، با صدای بلند و با نای نی قدا می زند، شاخسی، واخسی (شاه حسین، وای حسین)

حسادت آسمان و خفت زمین

بنام نامی حق

هرساله طبق رسوم ده روز مانده به
محرم شامگاهان، زمان غروب مردان و جوانان بر اساس سن و قد دست در دوش هم، با صدای
بلند و با نای نی قدا می زند، شاخسی، واخسی (شاه حسین، وای حسین) گویان، عرش را به
لرزه در می آورند و ستارگان و سیارات و ماه و افلاک را به صف برای تماشا ردیف می
کنند.

هانسی گروهین بله مولاسی وار

شیعه لرین حضرت عباسی وار

حیدر مدد، حیدر مدد

ای ساقی کوثر مدد










ادامه مطلب

مرتضی غلامی منامن سه شنبه 29 مهر 1393 - 12:55 ق.ظ نظرات()
بیاد ماه محرم روستای منامن در مرقد مطهر سیدمعین الدین موسوی در جاده روستای نمهیل


مرتضی غلامی منامن سه شنبه 29 مهر 1393 - 12:42 ق.ظ نظرات()
غم مخور ای دل اگر هم نرسیدی به حرم خود ارباب پی دیدن ما می‌آید:www.manaman.irمنامن
بسیار از دوستان ما اربعین كربلا هستند
در كاروانها پیاده از نجف تا كربلا
ما مانده ایم و دلی حسرت زده
برای آرامش دل خود سروده ام

گرچه از گونه‌ی ما اشك سرازیر شده است
آخرش نوبت خندیدن ما می آید
غم مخور ای دل اگر هم نرسیدی به حرم
خود ارباب پی دیدن ما می‌آید




مرتضی غلامی منامن چهارشنبه 27 آذر 1392 - 12:56 ق.ظ نظرات()
عكس های ماه محرم 1392 منامن


مرتضی غلامی منامن شنبه 16 آذر 1392 - 01:15 ق.ظ نظرات()
تصاویرهای زیبا در ماه محرم 1392 منامن


مرتضی غلامی منامن پنجشنبه 14 آذر 1392 - 12:55 ق.ظ نظرات()
تعزیه در منامن


مرتضی غلامی منامن پنجشنبه 14 آذر 1392 - 12:20 ق.ظ نظرات()
تعزیه در منامن


مرتضی غلامی منامن پنجشنبه 14 آذر 1392 - 12:18 ق.ظ نظرات()
روستای ساربان.....یا ساربانان ...(گهرورد)منامن


مرتضی غلامی منامن پنجشنبه 14 آذر 1392 - 12:15 ق.ظ نظرات()
گفتم تویی بابای خوب و مهربان،زد گفتم كه من چیزی نگفتم، بی امانزد

گفتم تویی بابای خوب و مهربان،زد
گفتم كه من چیزی نگفتم، بی امانزد
تاریک بود چشمم جایی را نمی دید
تا دید تنهایم، رسید و ناگهانزد
تا دستهای کوچکم روی سرم بود
با ضربه ای محکم به ساق استخوانزد
قدّم فقط تا زیر زانویش می آمد
از کینه اما تا نفس تا داشت جانزد
دیگر سیاهی دیدم و چیزی ندیدم
شب بود اما پیکرم رنگین کمان زد
اینها همه رد شد ولی داغ تو بابا
بر عمر ناچیز دلم رنگ خزان زد



مرتضی غلامی منامن چهارشنبه 13 آذر 1392 - 06:12 ب.ظ نظرات()