خردسالترین شهید روستای منامین

شهید بهار علی غلامی

برادر عزیزم

می خواهم از درد دوریت از درد بی کسی از درد فقربرایت بگویم چون می دانم که حی وحاضری ومی شنوی به خاطر اینکه شهیدان زنده اند

می خواهم  ازاینکه عاشق پرواز شدی و بابالهای سبک خودت پرواز کردی تشویقت کنم به حاطر اینکه نماندی ببینی که چه ها برما  می گذردمن هم می‌خواهم یك تكه آسمان كلنگی بخرم، و پرواز کنم دیگر زمین بوی زندگی نمی‌دهد.

اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،


می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!

از كوچه های بی چراغ!

از این حصار ِ هر ور ِ دیوار!

از این ترانه ی تار...

 مدتی بود كه دست و دلم به تدارك ِ ترانه نمی رفت!

كم كم این حكایت ِ دیده و دل،

كه ورد ِ زبان ِ كوچه نشینان است،

باورم شده بود!

باورم شده بود،

كه دیگر صدای تو را در سكوت ِ تنهایی نخواهم شنید!

راستی اصلاَ فکر نکرده بودم که در این سالهای بی ترانه كجا بودی؟

كجا بودی كه صدای من و این دفتر ِ سفید،

به گوشت نمی رسید؟

تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت كردم!

آخر این رسم و روال ِ برادری است،

كه در نیمه راه ِ رؤیا رهایم كنی؟

می دانم!

تمام اهالی این حوالی ، گهگاه عاشق می شوند!

اما شمار ِ آنهایی كه عاشق می مانند،

از انگشتان ِ دست بیشتر نیست!

می ترسیدم - خدای نكرده ! -

آنقدر در غربت ِ گریه هایم بمانم،

تا از سكوی سرودن ِ تصویرت سقوط كنم!

اما وقتی فهمیدم که همیشه هستی برایم آمدنت مثل نجات ونجابتت برای زندگیم سرمشق


حالا دستهایت را به عنوان امـانــت به من بده!

                                                                                                   برادر کوچکت (سرخوش)

.: Weblog Themes By M a h S k i n:.

کد لوگو حمایتی ماه محرم


کد لوگو حمایتی ماه محرم